
|
|
براي اطلاع از بخش اول مي توانيد اينجا برويد بخش دوم پس از آنكه دولت قوام در صدد برآمد تا از طريق بازي نفت ارتش سرخ را از ايران بيرون براند,مذاكراتي ميان سران فرقه دموكرات آذربايجان بدستور مسكو با قوام السلطنه در تهران برگزار گرديد.در اين مذاكرات كه پيشه وري ,جهانشاه لو و پادگان به نمايندگي از فرقه حضور داشتند تمام صحبت سران فرقه پيرامون حفظ ارتش,گرفتن مصونيت براي فعالين فرقه از مجلس شوراي ملي و به رسميت شناختن فرقه از سوي دولت قوام مي چرخيد .
در همين اوان با تلاش پيگير مولوتف وزير خارجه ي شوروي ,استالين راضي شد كه باقراف را وادار به تخليه ي اذربايجان كند و سرانجام در ارديبهشت 1325 اين كار انجام پذيرفت.باقراف كه بدليل خودكامگي هاي شخصي خود قصد اداره آذربايجاني واحد در قالب اتحاد جماهير شوروي در ذهن مي پروراند تمام سعي خود را مبني بر حفظ فرقه بكار برد اما بدليل شرايط جهاني و مخالفت استالين بالاخره تن بدين كار داد. در همين راستا جهانشاه لو در كتاب ما و بيگانگان آورده است: "دو روز بعد ,شب هنگام آقاي سادچيكف(سفير شوروي در تهران )ما را به سفارت دعوت كرد.اين بار نيز,آقايان پيشه وري ,پادگان و من بوديم .آقاي سادچيكف تلگراف استالين را خطالب به پيشه وري به ما نشان داد .مضمون تلگراف چنين بود: انقلاب فراز و نشيب دارد.اكنون بايد بدين نشيب تن در دهيد و خود را براي فراز آينده آماده كنيد." آقاي سادچيكف تلگراف را پس گرفت.تنها براي خواندن در اختيار ما گذاشت.همان جوري كه آقاي پيشه وري از آغاز جريان آذربايجان بارها به من يادآور شده بود, روس ها با اين تلگراف ,رها كردن حكومتي كه ساخته و پرداخته ي خودشان بود را اعلان كردند./ مذاكراتي چند جانبه ميان ما (سران فرقه)و قوام و سادچيكف در تهران برقرار گرديد و پيرامون آينده فرقه و نحوه ادامه حيات آن بحث و تبادل نظر گريدد .پس از چند روز ما تهران را با هواپيماي روسي بسمت تبريز ترك گفتيم. بخشي ديگر از اين مذاكرات نيز در تبريز ادامه يافت.اگرچه شاه و قوام با اين قراردادها نيز موافقت ننمودن اما نتيجه ي همه اين گفتگوها اين شد كه فرقه ي دمورات آذربايجان از حاكميت صرفنظر كرد و پذيرفت كسي را بسمت استاندار آذربايجان بدولت معرفي نمايد و بودجه آذربايجان را همچنان دولت قوام السلطنه مانند پيش از حكومت فرقه تعيين كند.و وزارت خانه هاي آذربايجان با همان دستگاه و سازمان و كاركنان ,مانند پيش از 21 آذر 1324 بكار بپردازند. پيرامون انتخاب استاندار بحث هاي فراواني در گرفت تا اينكه دكتر سلام الله جاويد (براي اطلاع از وضعيت ايشان مي توانيد به مطلب قبلي دراينجامراجعه نماييد)بعنوان استاندار به تهران معرفي گرديد و شاه و قوام نيز وي را پذيرفتند.و قرار شد او بهمراه آقاي شبستري براي سروصورت دادن بكارها به تهران بروند .ايندو با اشاره به دستگاه پليس و ارتش ,آقاي سرتيپ پناهيان كه هنوز ريس ستاد ارتش بود بدست آويز سروسامان دادن به اوضاع ارتش همراه خود بردند. جهاشاه لو در كتاب خود آورده است: "شايد پاره اي از خوانندگان مانند آن چه من در آغاز گمان مي كردم ,تصور كنند كه دسيسه هاي آقاي پناهيان در آذربايجان عليه فرقه و افسران و ديگر كسان ,ناشي از ميهن پرستي و ايران دوستي او بود و او عليه بيگانه پرستان و تحزيه طلبان مبارزه مي كرد .اما زمان نشان داد كه واقعيت جز اين است. او در باكو و مسكو نيز همه تلاش خود را عليه ديگر ايرانيان ادامه داد,تا مگر نان و مقامي در دستگاه بيگانه روس براي خود دست وپا كنند .اگر چه روس ها به او روي خوش نشان نمي دادند اما او از هيچ تلاشي براي نزديكي به آستانه ي آنان خودداري نمي كرد و سرانجام هنگام فرمانروايي تكريتي ها كه دولت تيمور بختيار آنجا سنگر گرفته بود ,او توسط سروان توپخانه آقاي مراد رزم آور كه با دستگاه روس و عراق و سپس انگليس نيز سروسري داشت,بعراق رفت .اين افسر متواري توده اي در دستگاه راديويي كه هر روز خوزستان را عربستان مي خواند و خليج فارس را خليج عربي مي ناميد,تعزيه گردان شد و مدتي نان ميهن فروشي خود را در دستگاه عراق خوردو پس از پيمان الجزاير كه مناسبات ايران و عراق بظاهر بهبود يافت و نيازي بوجود امثال او نماند ,ناچار رهسپار مسكو شد و در سفارت عراق در آنجا پادويي و خبربري مي كرد و هم اكنون نيز جيره خوار و ماهيانه بگير ,همين سفارت خانه در مسكو مي باشد و بشغل خدمت به بيگانه مشغول است. جهانشاه لو آورده است : "در اين گيرودار ,خبر رهسپاري ارتش بسوي آذربايجان بگوش مي رسيد.آقاي سرتيپ پناهيان ,به ميانجي گري آقاي تيسمار سپهبد شاه بختي فرمانده ي سابقش و بدستور آقاي تيمسار سرلشگر حاجعلي رزم آرا نيرنگي بكار برد. او روزي عنوان كرد كه از دوستان نزديك افسر خود در ستاد ارتش در تهران نقشه ي حمله!!! ارتش به آذربايجانرا كه سرلشگر زرم آرا طرح كرده ,بدست آورده است.نقشه ي ساختگي او نشان مي داد كه ارتش از راه تكاب و مياندوآب به مراغه و سپس به تبريز هجوم خواهد كرد و بودن هنگ مستقر در تكاب فرماندهي آقاي سرهنگ مظفري كه گاه گاهي به تعرض مي پرداخت ,گواه مدعاي خود مي دانست. آقاي پيشه وري كاملا آلت دست پناهيان شده بود.چون او براي اينكه آقاي پيشه وري را سرگرم و مطمئن كند ,پي گير از شكست ناپذيري ارتش فرقه دم مي زد.اما كارها ,روز به روز بيش تر و تندتر از پرده بيرون مي افتاد و آشكار مي شد كه با دست ياري اين چند گروه چند رو,چه دامي گسترده شده است. در رايزني كه آقايان پيشه وري و پادگان و قيامي و من داشتيم ,تصميم گرفتيم آقاي پناهيان را از رياست ستاد ارتش بردايم و آقاي تيمسار آذر را با شتاب از اردبيل فراخوانديم و پاسخ گويي پادگان اردبيل را به سرهنگ 2 علي نوايي واگذار كرديم. تيمسار آذر به تبريز آمد .اما دير شده بود .زيرا پناهيان نقشه اي را كه داشت انجام داده بود .همه ي نيرو در مراغه و مهاباد و مياندوآب و تكاب تمركز يافته بودند .سرتيپ آذر در نخستين روز رايزني گفت كه ارتش تعرض اصلي به آذربايجان را از قافلان كوه خواهد كردنه از تكاب و مراغه و براستي نيز همين بود. خوانندگان ممكن است در شگفت باشند كه ما همه ميهن پرست بوديم و آزادي آبادي ايران ميهن مان را مي خواستيم ,چرا اينگونه با جان و دل در راهي گام بر ميداشتيم كه بي راهه بود .سبب اين بود كه ما نادرست ,شيفته ي نگرشي شده بوديم كه به گمان ما تنها راه رهايي ميهن مان از چنگ اين و يا آن بيگانه و دست نشاندگان بود.غافل از اينكه در عمل ,واقعيت ها با بسياري از نظريه ها ,فرسنگ ها فاصله دارد و تلاش ما ,چيزي جز از چاله به چاه ويل بردگي و بندگي افتادن نبود. بسياري از مردم ميهن پرور ايران ,گمان مي كردند كه حزب توده و فرقه ي دموكرات آذربايجان ,ساخته و پرداخته ي خود ايرانيان است.از اين رو بدان ها روي مي آوردندو ازآنها چشم اميد داشتند. آري مردم ما نمي دانستند كه برپادارنده و گرداننده حزب توده ,بيگانگانند و آگاه نبودند كه فرقه ي دموكرات آذربايجان را ميرجعفر باقراف ,به اغواي آقاي عبدالصمد كامبخش ,در باكو طرح ريزي كرد. نيروي ارتش از قافلان كوه گذشت و بسوي تبريز پيش آمد .مردم ميهن پرور تبريز هم كه از بيگانه پرستان و اوضاع بتنگ آمده بودن ,بپا خواستند. در اين هنگام بدستور باكو و از طريق سرهنگ قلي اوف ,جهانشاه لو -پيشه وري و پادگان به باكو تبعيد شدند و محمد بي ريا بعنوان صدر فرقه دموكرات آذربايجان معرفي گرديد .آقاي بي ريا نيز از ناداني گمان داشت كه به جايگاه والايي دست يافته داد سخن مي داد و انتخابات آزاد پس از رسيدن ارتش به تبريز را به مردم نويد مي داد !!! ادامه دارد نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386 ساعت توسط اتروپات
|
This Template designed by ParsTheme , Copyright © 2006 all rights reserved